غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

385

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

طبرى مطالعه نموده جواب داد بلى آنگاه گفت شطرنج باختهء گفت آرى سلطان گفت در آن كتب هيچ‌جا نوشته‌اند كه دو پادشاه در يك ملك سلطنت كرده‌اند و در بساط شطرنج در يك خانه دو شاه مشاهده فرموده‌اى گفت نى سلطان فرمود كه پس ترا چه چيز بران داشت كه زمام اختيار خود را به كسى دهى كه از تو قوت بيشتر دارد آنگاه مجد الدوله را با پسر و نواب مقيد بغزنين فرستاد و حكومت آن سرزمين را بولد خود مسعود داده عنان بصوب دار الملك انعطاف داد ذكر شمه‌اى از معارضات مسعود با پدر و بيان انتقال محمود بعالم ديگر مورخان حميده‌آثار و مؤلفان سعادت شعار آورده‌اند كه سلطان محمود ولد كهتر خود محمد را از مسعود دوستر ميداشت بنابرآن منصب ولايت‌عهد را به او تفويض نمود و قبل از فتح عراق روزى از مسعود پرسيد كه بعد از فوت من با برادر خود چگونه معيشت خواهى كرد مسعود جواب داد كه آن نوع كه تو با برادر خود معاش كردى و قضيهء محمود و برادرش اسمعيل سبق ذكر يافت احتياج بتكرار نيست و غرض از عرض اين سخن آنكه محمود چون آن سخن را از مسعود شنود بخاطرش خطور نمود كه مسعود را از دار الملك غزنين دور اندازد تا بعد از فوت او بين الاخوين آتش جنگ و شين اشتعال نيابد بنابرآن مرتكب سفر عراق گرديد و چون آن ولايت را بحيز تسخير درآورد بمسعود عنايت كرد و او را گفت كه ترا سوگند بايد خورد كه پس از فوت من متعرض برادر خود محمد نشوى مسعود گفت من وقتى اين سوگند خورم كه تو از من بيزار شوى محمود فرمود كه اى فرزند چرا امثال اين سخنان ميگوئى مسعود جواب داد كه اگر من فرزند تو باشم هرآينه در اموال و خزاين تو مرا حقى باشد محمود گفت كه حقوق ترا برادرت به تو مىرساند تو قسم ياد كن كه با او در مقام مقاتله نيائى و خصومت و لجاج ننمائى مسعود گفت اگر او بيايد و سوگند خورد كه متروكات تو و حقوق مرا برحسب شريعت غرا به من رساند من نيز سوگند خورم كه با او مخالفت نكنم اكنون او در غزنين و من در رى اين امر چگونه تمشيت پذيرد و مسعود از غايت جبروت و حرص باحراز مزخرفات دنيوى جسارت نموده با پدر مانند اين درشتيها كرد و سلطان او را وداع فرموده روى بجانب غزنين آورد و بعد از وصول به مرض سل يا سوء القنيه على اختلاف القولين گرفتار گشت و پهلو بر بستر ناتوانى نهاده در روز پنج‌شنبه بيست و سيم ربيع الاخرى سنه احدى و عشرين و اربعمائه درگذشت جنازهء او را در شبى كه باران مىباريد برداشتند و در قصر فيروزهء غزنين مدفون گردانيدند